یه متن طولانی نوشتم.

سلام. 

فکرکنم هیچ وقت اینجا نگفتم امسال شد دومین سالی که با دوست ۱۷ سالم کات کردم. ما از سوم دبستان همو میشناختیم. من این دخترو خیلی دوستش داشتم، هزار بار تعریف کردم برای بقیه ولی غمی که بابتش دارم کم نمیشه. دروغ چرا یه وقتایی یادش میفتم مثل این چندروز و عجیب دلتنگش میشم. از شانسم امروز باباشو هم تو خیابون دیدم و دوباره یادش افتادم. اونقدر دلتنگشم که دلم میخواد محکم بغلش کنم و گریه کنم و بگم خیلی بدی، خیلی بدی که باعث شدی اینقدر غصه بخورم و فکر کنم و حالم بد باشه. اصلا کاش ان شب وقتی برای اخرین بار باهم خوب بودیم تورو محکم تر بغلت میکردم چون اون شب نمیدونستم قراره این اخرین بغل، اخرین حرفای صمیمی، اخرین دوست داشتن و اخرین خنده های از ته دلمون باشه. بعدش همه چیز عوض شد از چندساعت بعدش.

 من دوبار برای دوتا ادم عاقل و بالغ تعریف کردم و هربار گریه کردم، گریه های زیاد ولی هنوزم نتونستم باهاش کنار بیام. من دلم تنگ شده برات دختر. یعنی توام به من فکر میکنی؟!

یعنی شده دلت برای من تنگ بشه؟! 

دیشب دنبال علتش میگشتم، یه جا گفته بود به دلیل کمبود عزت نفسه، سعی دارم روی عزت نفسم کار کنم، اونقدر عاشق خودم بشم که هیچ وقت جای خالیش رو دیگه حس نکنم. 

بازدید تلگرامش مال یک هفته پیشه، یکم نگرانش شدم ولی خب عادت داشت یهو تلگرامو پاک میکرد و میرفت تو دنیای خودش. الانم شاید همینجور باشه، شاید خواسته از فصای مجازی فاصله بگیره. 

تراپیست گفت بهش پیام بده، ازش بپرس چیشد؟! چرا اون رابطه اینجوری شد؟! 

گفتم نمیتونم،نمیتونم غرورم رو زیرپا بزارم و اینکارو کنم. 

پشیمونم یه وقتایی که چرا هیچ وقت ازش علت نپرسیدم، نپرسیدم مشکلی پیش اومده؟! از دست من دلخوری؟! چرا مثل قبل نیستی؟! 

از طرف دیگه میگم شاید من نباید کات میکردم وقتی پیام داد و گفت بینیشو عمل کرده نباید دلم میشکست، نباید گریه میکردم، به جاش تبریک میگفتم و ادامه میدادیم، بعد ترها بهش میگفتم از دستت دلخور شدم. بهش میگفتم تو همه ی دنیای من بودی و ازت انتظار این رفتارو نداشتم. 

ولی میدونی اونقدر من داغون شده بودم بابت رفتارهاش تو اون یکماه که دیگه به اخر خطر رسیده بودم. عزت نفسم رو حفظ کردم و از جایی که برام احترام و ارزشی قائل نبودن رفتم. 

ولی اینو خوب میدونم، همه ی دنیا رو هم که بگرده دوستی مثل من پیدا نمیکنه. هیچکس که اندازه من دوستش داشته باشه و با خوشحالیش خوشحال بشه و با غمش گریه کنه. 

نمیدونم در اینده چی میشه ولی خب بهتره براش ارزوی خوب بکنم و شمام برای من دعا کنید بتونم راحت با قضیه کنار بیام، راحت فراموشش کنم. 

۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
No matter how you feel
Get up
dress up
show up
and
never give up
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان