پیش کی باید شکایت کرد؟

قرار بود با مامانم برم یه مراسمی،از همون عصر ذوقشو داشتم 

حدودا یک ساعت پیش وقتی داشتم اماده میشدم،بابا گفت نه تو نروهرچی اصرار کردم فایده نداشت 

حقیقتا نه قهر کردم،نه گریه کردم،لباسمو دراوردم نشستم سر کارم 

ولی غم دلمو گرفت چرا نباید میرفتم؟

من با ۲۳ سال سن اندازه برادرم ک‌نصف منه حق ندارم !

دلیلش چیه؟

چون اون پسره !

بدم میاد از خودم از اینکه دخترم از اینکه حقی ندارم و بابا باید برای من تصمیم بگیره 

بگه کجا برم‌،کجا نرم!

عمو هم خیلی افتخار میکرد به پسراش اما الان همونا پدرشو دراوردن.

شاید پرویی باشه اما امیدوارم اون روزی برسه ک همین پسری که بهش ازادی میده و براش ذوق دوعالمو میکنه جوری اذیت کنه بابا رو‌ ک خودشم نفهمه از کجا خورده :)

بهترین دعایی ک‌میتونستم بکنم!

 

۸

سلام از طرف منی ک چندماهه نبودم !

بین درس خوندن برای کنکور/دانشگاه/زبان واقعا درگیری دارم !

اولش گفتم دیگه بیخیال زبان میشم و کم کم شروع میکنم برای کنکور استارت بزنم

بعد با یه نفر مشورت کردم و گفت تحت هیچ شرایطی زبان رو ول نکن و واقعا دیدم منطقی میگه!

فعلا قرار شده یکی دوماهی خودمون بخونیم و بعد بریم تیچر ازمون تست بگیره و مجدد کلاساشو شرکت کنیم !

_________

عمل بینیم یکی از بزرگترین کارایی بود ک انجام دادم 

شما نمیدونید چقدر اذیت کننده بود و من با اون بینی شکسته و قوز دار از همون بچگی مورد تمسخر قرار گرفته بودم 

البته بعد از اینکه گچ بینی رو برداتشم متوجه یه استخون برامده سمت راست تیغه بینیم شدم و همچنان اون وجود داره و اصن شکل قوز کوچیک نیست 

انگار یه تیکه استخون اومده بیرون و دوباره وصل شده به تیغه ی وسط بینی 

و اینو دوست ندارم البته میشه گفت ورمه و دکتر گفته ماساژ بدم ولی من خیلی عجولم و عصبی و سعی میکنم خودمو قانع کنم ک این دماغ  واقعا خوبه ولی باز تو اینه ک نگاه کنم حساس میشم 

پریشب مطب دکتر ک بودم بینیم چسب نداشت و کسی متوجه نمیشد که منم عمل کردم و وقتی میگفتم بهشون با تعجب میگفتن،جدی؟

اصلا مشخص نیس و‌ من از این راضیم چون دوست نداشتم فرم بینیم مثه عملیا باشه،به قول شین بینیم به فرم صورتم اومده و کاملا طبیعیه 

البته تا یکسال جا داره ک‌خفن تر بشه !

__________

بیشتر درسایی ک تو دانشگاه برداشتم عمومیه و فقط ۸ واحد اختصاصی ک اناتومی و فیزیک ۲ اصلا برام مهم نیس حتی اگ پاس نشم

 تمرکزم روی فیزیک پزشکی +عمومی هاست!

_____________

برای گردن درد قراره عکسمو ببرم نشون به دکتر دیگه بدم شاید اون یه ورزشی چیزی بده و منو رها کنه از این درد 

واقعا پول لیزر ندارم ک پیش همون پزشک قبلی برم !

__________

دیگه چی بگم؟

اهان یه دوره ی تند خوانی شرکت کردم و میخوام اعتراف کنم مربیش کراشم بود واسه همین پول دادم برای این دوره :دی 

خلاصه ندیدم اصن چی به چیه حالا قراره امروز برم‌خونه شین بشینیم جلسه اولشو ببینیم و تمریناشو انجام بدیم !

_________

اخ عیش

دلم خالی شدا 

^•^

۵

من اومدم،حالم نسبتا خوبه،شما خوبید؟

این روزا 

یه دفعه و بدون هیچ دلیلی میزنم زیر گریه!

یه بار خودمو سرزنش میکنم 

یه بار تشویق میکنم!

خلاصه زندگی داره میگذره 

سعی کردم تا حدودی به خودم بیام!

این روزا واقعا خیلی برام مهمه!

من برم سراغ کتری که جوش اومده 

یه چایی دم کنم و برم به ادامه ی کارام برسم :)

۱۰

خستم من!

تو واتس اپ یه گروه سه نفره داریم از همکلاسیای دانشگاه 

یه پسره مشهدی و یه دختر لر :)

دیشب دختره گفت 

نمیدونم درست حدس میزنم یا نه ولی تو یه غمی داری!

دلیلش رو نمیدونم چیه 

ولی داره اذیتت میکنه!

جالب بود برام واقعاااا 

یکم حرف زدیم همون دیشب و گفتند هرموقع کمک خواستی میتونی روی ما حساب کنی :)

 

+حالم بده واقعا 

از خودم بدم میاد،از زندگی،از جهنمی که درست کردم،از گندای پشت سرهمی که زدم 

از اینکه تکلیف هیچی مشخص نیست !

خستم من...

 

۸

1400چگونه گذشت!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

صرفا ثبت بیست و سومین روز اسفندماه 1400

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

خدا میبینه همه چیز رو...

15خرداد ماه سال 99 من اومدم و یه پستی منتشر کردم تحت عنوان میبینه ک نوشتم،میخونه ک نوشتم (پست مربوطه)

خبر از یه آرزو داده بودم و گفته بودم خیلی بزرگه و شک دارم که ارزوم باشه یا نه!

اما بعد نوشتم دلم قرصه که خدا حواسش هست و مطمئنم که میبینه و درستش میکنه!

 

+میدونی چی شده؟

چند ماهه که اون ارزو به حقیقت تبدیل شده!

خیلی عجیب و یهویی :)

 

پس میخواستم بگم خدا میبینه همه چیز رو و میدونه پس دلتو محکم کن به خودش.

 و مطمئن باش و باورش کن✨

۱۵

تذکر*:اگه ناراحتی،یا غمت گرفته این پست رو‌ نخون!

چند روزه حوصله ندارم !

دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم

حس میکنم دیگه حوصله و کشش هیچ چیزی رو ندارم !

این چند روز الف اومده و انواع و اقسام حرفا رو بارم کرده 

ولی خب من مث همیشه خودمو کنترل میکنم 

هیچی نمیگم 

حتی وقتی خیلی ناراحت میشم نمیزارم اشکام بیاد پایین!

نمیدونم درک میکنید یا نه 

اما انگار حوصله ی زندگی کردن ندارم 

با هیچ چیزی نمیتونم کنار بیام!

هیچ کدوم کارام با کیفیت نیست 

از خودم راضی نیستم !

​​​​​​چاق شدم و واقعا متنفرم از خودم و هیکل فعلیم !

اسفندماه ازمون دارم و واقعا برام سخته و اذیت میشم ،حتی عملکردم قابل قبول نیست!

.

انگار دیگه خودمو قبول ندارم!

 

 

 

 

۷

امروز نهمین روز دی ماه است!

وقتایی که خسته میشم 

بی حوصله میشم 

.

ولی یه نور امید نمیزاره تسلیم بشم!

بهم میگه برو جلوتر 

 

۹

من گفته بودم معجزه ها همیشه وجود دارن!

توی افتاب کم جونی که از پنجره حیاط میاد نشستم.

لیوان چایی دارچین رو کنارم گذاشتم و کتاب میخونم!

تکه هایی از یک کل منسجم.

خونه ارومه به جز صدا های گاه و بی گاه بنا ها توی خونه ی همسایه جدید ک هردفعه ای چیزی به هم میگن‌.

داداشم اون طرف تر نشسته مشق مینویسه!

به چندسال قبل فکر میکنم....

گاهی وقتا از همه چیز ناامید میشدم 

ولی بازم منتظر معجزه ها میموندم.

میدونید 

الان چندماهه که معجزه اتفاق افتاده :)

 

۱۲
No matter how you feel
Get up
dress up
show up
and
never give up
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان