[نقطه ی دارچین]

من الان تو نقطه ی دارچین هستم !


به قول مجتبی شکوری 
نقطه ی دارچین برای لحظه و ساعتی هستش که فکر میکنی دیگه به اخر رسیدی،که دیگه خسته شدی،جون نداری،حالت از خودت و زندگیت بهم میخوره و و توی درمانده ترین حالت ممکن به سر میبری!

و اینجا دوتا نکته وجود داره:
1)فرو میریزی و دیگه برات مهم نیست!
2)تلاش میکنی و درستش میکنی و میسازی اون چیزیو که لیاقتش رو داری!

 

۹

وفتی خدا بهت نگاه میکنه!

سلام!

از فضای وبلاگ خیلی دور شدم !

بیشتر تایمم با گوشی میره!

پای اینستاگرام 

یه حس رخوت و بدی دارم از خودم،هیچ کار مفیدی درواقع انجام نمیدم!

کلاس آلمانی میرم 

یا یه معلم به شدت سختگیر،از همونا ک درس نخونی میشوره و پهنت میکنه روی بند!

اوایلش استرسش رو داشتم،سخت بود،خیلی سخت 

​​​​​​ولی خب وقتی تایم بزاری براش و یکم بخونی زبان جالبی میشه!

______

سرظهر با بابام دعوام شد و حرفای زشتی زدم 

کاش میشد توی عصبانیت یکم حواس ادم به دهنش باشه 

عمیقا پشیمونم و بغض دارم!

من ادم بدی نیستم فقط بعضی وقتا خستم و روحم درد میگیره!

حتی الان دارم گریه میکنم!

_________

بعد کلاس انلاین با الف ویدیو کال داشتم 

گریه کردم!

 باهام حرف زد!

________

امشب فاطمه ناراحت بود،خسته و کلافه بود 

بهش گفتم 

صبح میشه این شب💙

​​​​​

 

 

 

 

 

 

 

۱۱

یه سری حرف جدی!(در اینده بدون رمز منتشر میشه)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

هر ادمی خودش رو میبینه!

اگه کسی چاقه

اگه صورت و بدنش پر از جوشه

اگه موهاش کم پشته 

اگه ابروهاش حالت نداره 

اگه چشماش ریزه 

اگه رنگ پوستش تیرس

اگه دماغش زشته و قوز داره

خودش همشو میبینه

روزی صدبار هم میبینه

بخدا لازم نیست هی بهشون یاداوری بشه

اینقدر فشار روی ادما هست بابت این مشکلاتشون 

اینقدر خودشون ناامید میشن 

دیگه با تکرار کردنش سعی نکنیم غمشون رو بیشتر کنیم!

 

 

۱۳

حرف جدیدی نیست!

از قبل کنکور هم بدتر شدم!

حوصله ی هیچ چیز و هیچکس رو ندارم 

از جمع های شلوغ بیزار شدم،و تنها موندن رو بهش ترجیح میدم 

همش دوست دارم تنها باشم و با کسی حرفی نزنم 

دلم میخواد گریه کنم،تحمل دیدن اشک و غم مامانم رو ندارم!

یه حجم بزرگ استرس توی قلبم جا خوش کرده و هیچ جوره بیرون نمیره!

حس میکنم یه بار خیلی سنگینی روی دوشمه 

از بابام عمیقا متنفرم!

______

امروز فهمیدم یه دختر مجرد بالای ۱۸سال برای خروج از کشور به اجازه ی پدرش احتیاج نداره و از این بابت خیلی خوشحالم 

نه اینکه بخوام برم خارج از کشور 

به خاطر اینکه اینجا دخترا به نوعی ادم حساب شدن  

چون دختر مال هیچ کس نیست و صاحب اختیار دختر خودشه و بس!

________

شین خونمون بود،حتی حوصله ی اونو نداشتم و خدا خدا میکردم بره خونشون چون دلم حرف زدن نمیخواست!

خسته شدم از بس منفی بافی میکنه 

میگه خونمون اینجور ماشینمون اونجور،قیافم اونجور  

من که از خیلی نظرها از اون پایین هستم اینقدر احساس خفت نمیکنم  

البته در مورد دماغم حساس بودم

ولی تحت تاثیر حرفای اون قرارگرفتم و نمیتونم بدون ماسک هیچ جا برم و همش احساس سرخوردگی دارم نسبت به دماغم!

________

به این فکر میکنم که وقتی انه شرلی ۸ هم تموم بشه،بی چی دل خوش کنم؟

 

۷

من/ شین /مامانش!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

[منی که امروز 22ساله شد]

 

به عبارتی سوپرایز شدم!

زنگ زدن بیا دم در کارت دارم!

وقتی رفتم گلی کیک به دست بود با اهنگ تولد و برف شادیایی ک دوروبرم میپاشید!

 انتظارشو واقعا نداشتم!

🌈🌿💙

 

۱۱

الحیاة ، اللیل ،الفجر

میدونید گاهی اوقات فکر میکنم فقط یه جلد کتاب و یه فنجون چایی با یه اتاق ک درش به ایوون باز میشه برای من کافیه!

و اون وقت دیگه هیچ غم و ترسی سراغم نمیاد!

عاشق شب هستم!

و کمتر کسی اینو درک میکنه

همه جا ساکته و این سکوت خیلی حالم رو خوب میکنه!

البته همین اندازه عاشق طلوع هم هستم 

چون معتقدم طلوع خورشید یه امیده!

یه جریان از زندگی!

 

 

​​​​​

۱۶

و بازهم دختره و موهاش!

موهام رو خودم کوتاه کردم!

همین سر ظهر!

و با جمله ی دختره و موهاش از طرف مامانبزرگم روبرو شدم!

کاش میتونستم بگم دختر به شعور و شخصیتشه،به افکارشه و تمام!

________

غلط کرد اون پسری ک میاد خواستگاری و میگه موی طرف باید بلند باشه

مگه اومده کالا بخره؟

والا:/

اگه کسی اومد خواستگاریتون و این حرفو بهتون زد فورا بکوبید در دهنش!

۱۷

منطقیه یا نه؟

بیشتر از همه نگران گلی ام!

با سوال های مسخره ای که هر چندوقت یک بار میاد و ازم میپرسه قشنگ تشخیص میدم که موضوع چیه!

میخوام خودم رو بیحیال نشون بدم و بگم به من چه

اما باز دلم طاقت نمیاره

________________________________

کاش یه وقتی برسه که مامان باباها به جای کتک زدن و تهدید کردن دخترشون بشینن کنارشون و بگن حرف بزن فقط

بگو مشکلت چی بود؟

و سعی کنن درست موضوع رو حل کنن!

با دادو فریاد لجبازی ها و عقده هایی که تو گلو میمونه بیشتر از قبل میشه!

۷
به خودت میای میبینی دیگه هرچی صبر بوده خرج کردی
هرچی اعصاب بوده خورد کردی
دیگه هیچیو نمیتونی تحمل کنی
فقط یه آرامش مطلق میخوای...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان